عصر جمعه

پدرشوهرم خارج از شهر یه ویلا ساخته که پنجشنبه جمعه ها و روزای تعطیل میرن اونجا.

ما هم گاهی اوقات میریم اونجا.

مامان شوشو هم بیشتر مهمونیاش بیشترش که نه تقریبا میشه گفت همه مهمونیاشو اونجا میگیره و منم هر وقت که میرم اونجا خداییش از کمک کردن به اونا هیچ کوتاهی نمیکنم تا آخرش پایه ثابت ظرفشویی منم و قابلمه و دستگیره و هر چی که هست کمکشون میشورم.

کلا از اون تریپ آدمایی نیستم که شام بخورم برم کنار دست به سیاه و سفید نزنم.

خلاصهههه دیروز با یکی از دوستای شوشو و خانومش رفته بودیم گردش که شوشو گفت مامانم امروز عصر می خواست آش بپزه بیاید بریم اونجا.

دوستامون با خودمون بردیم اونجا.

کمک کردم سفره انداختیم و جاتون خالی آش خوردیم. بعدم کمکشون سفره رو جمع کردم خواستم کمک خواهرشوشو ظرف بشورم که خواهرشوشو گفت تو که همیشه کمک میکنی حالا برو پیش دوستت تنهاش گذاشتی زشته.

منم معذرت خواهی کردمو رفتم تو حیاط پیش دوستان.

مامان شوشو یهو منو دید که تو حیاط نشستم با یه لحن خیلی بدی داد زد:"تو بیکار نشستیییییییییییییییی جارو برقی رو آورد جلو در گفت بیا جارو بکششششششششششش"".

منم خیلی ناراحت شدم گفتم خوبه حالا همیشه کمک میکردم جاش نبود که حالا که با دوستامون که اولین بار بود میومدند اونجا باهام اینجوری رفتار میکرد.

خیلی از دستش عصبای شدم ایشششششششششش

/ 3 نظر / 23 بازدید
پپر پریا

الکی که نمی گن قو الظالمین :دی یادته منو ؟

الهه مامان آرمین

اره دیگه وقتی ادم همشه کار میکنه دیگران فک میکنن وظیفشه نمیتونن بیکار ببینش درک میکنم عزیزم ولی چه باید کرد بیخیال[ماچ]

الهه مامان آرمین

اره دیگه وقتی ادم همشه کار میکنه دیگران فک میکنن وظیفشه نمیتونن بیکار ببینش درک میکنم عزیزم ولی چه باید کرد بیخیال[ماچ]